بند ها بايد گسست
بايد رها شد! پرگرفت زاينجا و رفت
از اين ديار ……تا ناکجا
شايد شنيده ايد
آوای سوز باد
شايد شنيده ايد
بشکستن دو بال پرنده
آهسته در فراق
يا پر کشيدن يک مرغ از قفس
رفتن به ناکجا، رفتن به راه دور
هر جا که باشد آن ، بهتر ز خيره ماندن
يک عمر در قفس
دلمرده بي نفس
گفتم که پرکشم، آزادتر زقبل
در آسمان دوست،آرام و بي هوس
آن آسمان سراب ، وين دوستي عطش
گشتم به دست خود زنداني قفس
من يک پرنده اي
در سير يک مسير،در خواهش کمال
پرواز در قفس،
وارونه ديدن عکس زمانه است
در آينه ي سيه،از وَهم و هَم خيال
گفتم که پرکشم ، در راستاي صبح
در شوق يک طلوع ، آزاد و بي خيال
اما به زخم تير، زين فکرهاي خام
بر رسم يک سقوط ، زين خواهش محال
گشتم اسير شب ، در مغرب خيال
امضا: سهیل
بیست و هفتم آذر ماه هشتاد و چهار


