با او نگاه من بود تا اوج آسمان ها
من عاشق نگاهش او عاشق صدا بود
من در نگاه او گاه زيبا نمي نمودم
او در صداي من ......حيف او از همه جدا بود
من در پي نوايي در ساكت نگاهش
صد حيف اين تقلا ، فرياد بي صدا بود
امضا : سهیل رها
در آستان عشقم گر سر نموده ام خم
بالا نبرد سرم را ، آن به كه اين سرآيد
من در حصار عشقم ، يك عشق بي طراوت
مي خواهمت جدايي ، گر جان ز تن درآيد
امضا : سهیل رها
بیست و نهم اردیبهشت ماه هزارو سیصد و هشتادو شش
اينجا كجاست شب هاش پررنگترين سيا ست
خورشيد در اين زمين ستاره ی گمكرده را ست
اينجا كجاست كه سرماش برده ز چشمها روشني
صراط ترقي به روی دوزخ فقر ، منتها به ريا ست
اينجا كجاست ، اتهام نخستش برادري است
چاه عميق هشتمين خان ، هميشه روبراست
اينجا كجاست كه گرگ ها نگه دار گله اند
آرامش و حراست ناموس ، دکان ادعاست
آري زيستن حديث ذره ای شرا يرا ست
اينجا كجاست خدايا ، كدامين گناه مرا سزاست؟
آخر فراق در آغوش شعر من ظاهر نمي شود
با سجده بر لبان تو همه بت ها شكسته ام
اين دل خداي عشق تو را كافر نمي شود
تنها بهانه ای تو به شعرم ستاره و گرنه سهيل
با اين سه خط در هم سياه شاعر نمي شود
امضا : سهيل
پانزدهم ارديبهشت ماه هزار و سيصد و هشتادو شش
اندكي آسايش
اندكي كوتاهي
چه كسي بود صدا زد عيد است
يك ساعت به عقب!
چه كسي بود كه تقويم ازو بر گونه
رنگ سرخي چو سرخاب كشيد!
راستي
از بهر چه هي مي تازند
اندر اين راه مدور بلند
ثانيه از پس اين ثانيه ها
سالهاست انگار در اين دشت و ديار
واژه ها خوابيدند
بر نمي خيزد از ساز دلي آهنگي
گو يك لالايي
حتا خرناسي!
امضا : سهيل
چهاردهم ارديبهشت هزاروسيصدو هشتادوشش
در بيكران دلم نوشته بد فرياد
در سكوتم ندا برآمد
دادي اش بر باد
من و جدايي و يار محال است محال
فرياد از زمان عاشق كش بي بنياد
دلم هواي صداي تو كرده
اي يار
صداي قشنگ سماييت نمي رود از ياد
الفبا پس از خدا سه حرفي دگر نزاد
ز فرودين تو زادست ع ش ق در مرداد
سپس تخيل شاعرانه اش گل كرد
ميان من و تو ابديتي سر داد
امضا: سهیل
پانزدهم اردیبهشت ماه هزارو سیصدو هشتاد و شش
نوشته ها تا دریچه ی چشمانم بالا می آیند.چشمانم می سوزد. رد قلم روی انگشتانم کرخ شده. و مدت هاست ردی از قلم بر کاغذ نمانده.
نانوشته ها می آیند. . قلم در دست ندارم به آینده ای دور و نا معلوم عقب می افتند از کشاکش نوشتن و خواندن.
باور نمی کنم مرده باشم.زنده ام تا به نا نوشته ها زندگی دهم.زندگی از آن من است.نانوشته ها همواره در انتظارند.
من آفریدگار نانوشته ها، خلق می کنم.می سازم از عدم وجود را!
باز هم قانون شکنی. باز هم خرد کردن تمامی اصول سنگی!
من می خوانم و این گونه زندگی می کنم.من می نویسم و اینگونه زندگی می بخشم.
من تنهایی را دوست دارم. می خواهمش.می پرستمش. که از روزی که از من روی گرداند زندگی کردن و زندگانی بخشیدن از مخیله ام فاصله گرفت.
کلیدی نیست.. قفل ها باید شکست...
آزاد کرد فریاد را
از حنجر تنگ قلم
توهین ها بر من برفت
هان! ای قلم خوابیده ای؟!!
بگشا زبان تند خویش فریاد زن من زنده ام
.....................................
امضا: سهیل
چهاردهم اردیبهشت هزارو سیصدو هشتادو ۶


