تبليغاتX
*** فریاد های بی صدا ***

 

مدتها است که نوشتن مرهمی است برزخم تشویش .قلم زبان گویای دل است و نوشته ها فریادهای بی صدا در پس ِ کوچه پس کوچه های سفید ورق.

نمی دانم تا کنون عکس فریاد را در آیینه به تماشا نشسته ای؟ آیینه سکوتی پر درد دارد فریادتر از هزار فریاد.

وقتی دلی پردرد داری و سینه ای خواهی شرحه شرحه از درد ، اما نمی یابی و گوش ها در ابتذال اند و به موسیقی آرام دلت شنفتی نیست. می خواهی ملودی فریاد را از بر کنی ای کاش می توانستی داد بکشی و از گوش ها داد بستانی اما دریغ که باز هم در فکر گریز از فریاد افکار تو هستند.

 

ای کاش همیشه راهی به آهی باشد ولی این بار سوز آهت ، حنجره را عقیم می کند و فریادی بر لبانت زائیده نمی شود. فریاد ابر افکارت را بارور می کند . می خواهد بر زمین پاک ورق ببارد . باشد که باران فریادهای بی صدا ، سبزه امید برویاند. تو ،نت فریاد را بنویس و به امید شنیدن آهنگ فریادت بنشین . خدا بزرگ است ! شاید آهنگ سازی از کوچه های این دور و بر بگذرد.

حالا فریادی که از ته دل زبانه کشید و هرگز بر زبان جاری نشد ، سکوتش ، گوش هایی را که فریاد نمی پسندیدند ، بی عفت خواهد کرد.

امروز روز فریاد شمعدانی بود و فردا هم روز خداست .امشب ، شب بیداری و فریاد است. قطرات بارانی که شیشه را خیس کرده ، ای کاش امشب عشق هم در باران شسته شود.

راستی در خیال شما عشق فریاد است یا سکوت ؟!

عشق هم فریاد بی صداست!!!!

+ نوشته شده در  84/12/07ساعت 12:56  توسط سهیل  |